|
تنفس
|
||
|
وبلاگ شعر آييني |
بسم الله.....
جاده مانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده
نخل ها بی سر و شط از گل و باران خالی
هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده
توئی آن آتش سوزنده ی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده
گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده
روزو شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه ی پرپر باقی مانده
شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است
در همین اسب و همین خنجر باقی مانده
پیش کش باد به یک رنگی ات ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده
تاابد مردترین باش و علمدار بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانده.
سلام!
قصدم اینه که از این به بعد جمعه ها ان شاءالله اگر زنده بودم هر هفته یه شعر قشنگ انتظار تو وب بذارم.
البته نه به این معنی که فقط جمعه ها آپ کنم.
اینم اولین غزل انتظار این جمعه:
تقدیم به موعود(عج):
باور کنيد کوفه فراگير می شود
صبر زمين تمام شده دير می شود
تا کی پر از هر آنچه به جز مهر .دستها؟
کی خوابهای گمشده تعبير می شود؟
حتی کبوتران به قفس خو گرفته اند
اسب سفید توست که زنجیر میشود!
هرکس شبیه تر به تو : جرمش عظیم تر
هرکس در انتظار تو: تکفیر می شود
گفتند می رسی تو و بعد از هزار سال
آن خوابهای گمشده تعبیر میشود
چشمم به شوق ديدن چشم تو باز شد
يعنی بدون آمدنت پير می شود؟
آيا شنيده ايد که درد آشنای عشق
تسليم نا مرادی تقدير می شود؟!
اين روزها وجود عزيزت ضروری است
اين روزها که کوفه فراگير می شود
سلام.....
و یه سلام ویژه و تبریک مفصل به همه برو بچه های با عشق بسیجی....
هفتتون مبارک!
انشاء الله که همیشه بسیجی بمونید و گوش به فرمان آقامون سید علی.
دم دستی ترین جمله ای که به ذهنم می رسه تا به این مناسبت بنویسم یه جمله معروف از امام(ره)که علی القاعده همه بسیجی ها باید حفظ باشند(چون بالا کارتاشون نوشته):
«در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام»
اما بنامون بر شعر بود.....
یه شعر قشنگ به مناسبت همین ایام از شاعر معاصر، مرحوم سید حسن حسینی؛
"امروز لفظ پاک «حزب الله»
گویا که در قاموس «روشنفکر» این قوم،
دشنام سختی است!
اما،
من خوب یادم هست
روزی که «روشنفکر»
در کافه های شهر پر آشوب
دور از هیاهو
عرق می خورد
با جان فشانی های جانبازان «حزب الله»
تاریخ این ملت
ورق می خورد! "

سلام...
پست اولم با ولادت امام رضا(ع)....
السلطان....
در آن کرانه که دل با ستاره همزاد است
به من اجازه در اوج پر زدن داده است
در ان کرانه که همواره یک نفر آنجاست
که در پذیرش مهمان همیشه آماده است
در آن کرانه که خورشید پیش یک گنبد
بدون رنگ ز بازار حسن افتاده است
همیشه از تو سرودن چه سخت و شیرین است
شبیه تیشه زدن های سخت فرهاد است
سوال می کند از خود هنوز آهویی
که بین دام و نگاهت کدام صیاد است
دلم که دست خودم نیست این دل غمگین
همان دلی است که جامانده در گوهر شاد است
بدون فن غزل بی کنایه می گویم
دلم برای تو تنگ است شعر من ساده است...

اي راهب كليسا ديگر مزن به ناقوس
خاموش كن صدا را نقاره مي زند توس
آيا مسيح ايران كم داده مرده را جان
جاني دوباره بردار با ما بيا به پا بوس
خورشيد آسمان ها در پيش گنبد او
رنگي ندارد آن جا چيزي شبيه فانوس
روياي نا تمامم ساعات در حرم بود
باقي عمرم اما افسوس بود و كابوس.....

گلدان پشت پنجره ام،ماه اگر تویی
این فرصت گرامی کوتاه اگر تویی
در کوچه باغهای جهانت وزیده ام
(باد)م ،نسیم رهگذرم، راه اگر تویی
من (آتش)قدیمی معبد که هیچ نیست
خورشید سر بلند سحرگاه اگر تویی
خورشید سربلند سحرگاه من بتاب
من (خاک) زیر پای توأم ،شاه اگر تویی
خاکم،اگر تو ابر شوی می شناسمت
لب تشنه ام به بارش ناگاه اگر تویی
(آّب)م اگر تو چشمه بخواهی ،اگر تو رود
صد برکه،عکس روشن آن ماه اگر تویی
در جستجوی دام،خرامان دشت و کوه
صیاد مهربان کمین گاه اگر تویی
صیاد من ضمانت دل با نگاه توست
پلکی بزن به سمت دلم،گاه اگر تویی
ای کاش جای آتش و آب و نسیم و خاک
من را کبوتری بکنی آه...اگر تویی
|
|